پاره‌هایی از خِردِ بی‌زمان

من یک کلکسیونرم. اما به جای جواهر، تمبر یا نقاشی، کلماتی جا مانده از زمان را جمع می‌کنم.   گزین‌گویه‌ها، پاره‌هایی از خردِ بی‌زمان   صیادِ پاره‌هایی از خردِ بی‌زمانم (خِرد پاره‌ها!)؛ در میان انبوهی از تفصیل‌ها و توصیف‌ها. مکتوب‌ها را در پیِ یافتن قطعه‌ای از آن حقیقتِ از دست‌رفته می‌کاوم تا افسونی از تسلی […]

تختِ پروکروستس: موضوعات مربوط به هستی‌شناسی

  یک بیماری بسیار مدرن وجود دارد که «نادیدنی» را «با ناموجود» اشتباه می‌گیرند؛ اما برخی به بیماری بدتری دچار شده‌اند، «نادیدنی» را با «غیرقابل‌دیدن» (مشاهده‌ناپذیر) اشتباه می‌گیرند.     این‌که از علم انتظار داشته باشید زندگی و مسائل حیاتی را توضیح دهد، دقیقا مثل این است که از یک متخصصِ دستور زبان، بخواهید شعری […]

تختِ پروکروستس: روایت‌های متناقض

    بهترین انتقام از یک دروغ‌گو این است که او را متقاعد کنید، آن‌چه گفته است را باور کرده‌اید.   هنگامی که ناخودآگاه از شکستِ کاری که می‌خواهیم انجام دهیم، مطمئن هستیم، به دنبال نظری(خبری) می‌گردیم تا بتوانیم شخصِ دیگری را برای آن شکست، سرزنش کنیم.     نه گفتن، زمانی که واقعاً قصد […]

تختِ پرکروستس:‌ مقدمه

  کسی که بیشتر از همه می‌ترسید با او مخالفت کنید، خودتان هستید.     یک ایده، تازه وقتی جالب می‌شود که شما از پذیرفتنش، به خاطر  پیامد منطقی آن، بترسید.     شرکت‌های داروسازی، در اختراعِ بیماری‌هایی برای داروهای موجود، بهتر عمل می‌کنند، تا اختراعِ داروهایی برای بیماری‌های موجود.     برای درکِ حسِ […]

تختِ پروکروستس

در اساطیر یونان، پروکروستس، پسر پوزیدون‌(خدای دریا)، کسی بود که عادت داشت، مسافران خسته را به خانۀ کوچکش در آتیکا، دعوت کند و سخاوت‌مندانه از مهمان‌هایش پذیرایی کند و به آن‌ها جایی برای خوابیدن بدهد. اما او ذهنی پیچیده‌ و رازی بسیار مخوف، برای انتخاب کسانی که شایستۀ مهمان‌نوازی‌اش بودند، داشت. او می‌خواست مسافران روی تختی بخوابند […]