تختِ پروکروستس: روایت‌های متناقض

فصل دوم: روایت‌های متناقض

COUNTER NARRATIVES

 

  • The best revenge on a liar is to convince him that you believe what he said.

بهترین انتقام از یک دروغ‌گو این است که او را متقاعد کنید، آن‌چه گفته است را باور کرده‌اید.

 

  • When we want to do something while unconsciously certain to fail, we seek advice so we can blame someone else for the failure.

هنگامی که ناخودآگاه از شکستِ کاری که می‌خواهیم انجام دهیم، مطمئن هستیم، به دنبال نظری(خبری) می‌گردیم تا بتوانیم شخصِ دیگری را برای آن شکست، سرزنش کنیم.

 

  • It is harder to say no when you really mean it than when you don’t.

نه گفتن، زمانی که واقعاً قصد نه گفتن دارید، سخت‌تر از زمانی است که واقعاً قصدش را ندارید.

 

  • Never say no twice if you mean it.

هرگز دوبار «نه» نگو، اگر واقعاً منظورت نه گفتن است.

 

  • Your reputation is harmed the most by what you say to defend it.

شهرت شما، بیش از همه، با آن‌چه در دفاع از آن می‌گویید، به خطر می‌افتد.

 

  • The only objective definition of aging is when a person starts to talk about aging.

تنها تعریف عینی از پیر شدن، هنگامی است که فرد شروع‌ به سخن گفتن دربارۀ پیری می‌کند.

 

  • They will envy you for your success, for your wealth, for your intelligence, for your looks, for your status—but rarely for your wisdom.

آن‌ها به خاطر موفقیت‌، ثروت، هوش، ظاهر یا جایگاه‌تان به شما حسادت می‌کنند، اما به ندرت به خاطر عقل‌تان.

 

  • Most of what they call humility is successfully disguised arrogance.

بیشترِ آن چه مردم، فروتنی می‌خوانند، موفقیت در پنهان‌کردنِ تکبر است.

 

  • If you want people to read a book, tell them it is overrated.

اگر می‌خواهید مردم کتابی را بخوانند، به آن‌ها بگویید که رتبۀ بالایی در فروش داشته است.

  • You never win an argument until they attack your person.

تا زمانی که به شخص شما حمله نکنند،‌ شما هرگز پیروزِ بحثی نمی‌‌شوید.

 

  • Nothing is more permanent than “temporary” arrangements, deficits, truces, and relationships; and nothing is more temporary than “permanent” ones.

چیزی دائمی‌تر از قراردادها، کسری‌بودجه‌ها، آتش‌بس‌ها و رابطه‌های «موقّت»‌ وجود ندارد؛ و چیزی هم موقتی‌تر از قراردادها، کسری‌بودجه‌ها، آتش‌بس‌ها و رابطه‌های «دائم» نیست.  

 

  • The most painful moments are not those we spend with uninteresting people; rather, they are those spent with uninteresting people trying hard to be interesting.

دردناک‌ترین لحظه‌ها، آن‌هایی نیستند که ما با آدم‌های بی‌مزه سر می‌کنیم؛ بلکه، لحظه‌هایی هستند که با آدم‌هایِ بی‌مزه‌ای سر می‌کنیم که سخت تلاش می‌کنند تا بامزه باشند.

 

  • Hatred is love with a typo somewhere in the computer code, correctable but very hard to find.

نفرت، همان عشق به یک خطای تایپی است، جایی در کد کامپیوتر، که قابل تصحیح هست، اما پیدا کردنش بسیار سخت است.

 

  • I wonder whether a bitter enemy would be jealous if he discovered that I hated someone else.

در عَجبم آیا یک خصم طعنه‌زن، اگر دریابد، من از شخص دیگری متنفرم، رشک خواهد برد یا نه؟

 

  • The characteristic feature of the loser is to bemoan, in general terms, mankind’s flaws, biases, contradictions, and irrationality—without exploiting them for fun and profit.

ویژگی بارز یک بازنده، افسوس خوردن برای همه چیز است، از نقص‌های نوع بشر گرفته تا پیش‌داوری‌ها و تناقضات و بی‌خردی‌ها ‌ـ بدون این‌که از آن‌ها برای سرگرمی و سود، بهره برده باشد. 

  •  
  • The test of whether you really liked a book is if you reread it (and how many times); the test of whether you really liked someone’s company is if you are ready to meet him again and again—the rest is spin, or that variety of sentiment now called self-esteem.

آزمون این‌که شما واقعا یک کتاب را دوست داشتید یا نه، این است که آیا آن را دوباره (و چند باره) خوانده‌اید یا نه؛ آزمون این‌که شما واقعا همراهیِ شخصی را دوست داشتید یا نه، این است که آیا حاضرید او را بارها و بارها ملاقات کنید یا نه ـ و از این قبیل سانتیمانتالیسم‌های گوناگون که امروزه عزت نفس نامیده می‌شود.

 

توضیح:

سانتیمانتالیسم یا احساساتی‌گری یا احساسات‌گرایی عبارت است از انتظار چنان واکنشی عاطفی از خواننده یا بیننده که با موقعیت موجود تناسبی نداشته باشد یا در آن اثر، زمینه لازم برای آن فراهم نشده باشد. یا افراط در بروز هیجانات، به ویژه تحریک عواطف به منظور لذت بردن از آن و نیز ناتوانی در ارزیابی عقلانی احساسات.(ویکی پدیا)

 

  • We ask “why is he rich (or poor)?” not “why isn’t he richer (or poorer)?”; “why is the crisis so deep?” not “why isn’t it deeper?”

می‌پرسیم «چرا او پول‌دار (بی‌پول) است؟» نمی‌پرسیم «چرا او پول‌دارتر (یا بی‌پول‌تر) نیست؟»؛ می پرسیم «چرا این بحران این‌قدر عمیق است؟» نمی‌پرسیم «چرا عمیق تر نیست؟»

 

  • Hatred is much harder to fake than love. You hear of fake love; never of fake hate.

تنفر، سخت‌تر از عشق، جعل می‌شود. شما حتما دربارۀ عشق دورغین شنیده‌اید اما تنفر دورغین، هرگز.

 

  • The opposite of manliness isn’t cowardice; it’s technology.

مقابل جوانمردی، بزدلی نیست؛ تکنولوژی(فن‌آوری) است.

 

  • Usually, what we call a “good listener” is someone with skillfully polished indifference.

معمولا،‌ یک «شنوندۀ خوب» فردی است که ماهرانه بی‌تفاوتی‌اش را پنهان می‌کند.

 

  • It is the appearance of inconsistency, and not its absence, that makes people attractive.

این وجودِ ناسازگاری(تناقض) است که آدم‌ها را جذاب می‌کند، نه عدمِ وجودِ آن.

 

  • You remember emails you sent that were not answered better than emails that you did not answer.

شما ایمیل‌هایی که (برای دیگران) فرستاده‌اید و پاسخی برای‌شان دریافت نکرده‌اید، را بهتر از ایمیل‌هایی که خودتان به آن‌ها جوابی نداده‌اید، به خاطر می‌آورید.

 

  • People reserve standard compliments for those who do not threaten their pride; the others they often praise by calling “arrogant.”

مردم، تعارفات مرسوم را برای کسانی نگه‌می‌دارند، که غرور آن‌ها را تهدید نمی‌کنند؛ بقیه اغلب با «گستاخ» نامیده شدن، ستوده می‌شوند.

 

  • Since Cato the Elder, a certain type of maturity has shown up when one starts blaming the new generation for “shallowness” and praising the previous one for its “values.”

بعد از کاتوِ پدر (مارکوس پورتیوس کاتو: سیاستمدار رومی) نوع خاصی از بلوغ رواج یافت؛ زمانی که فرد شروع می‌کند به سرزنشِ نسلِ جدید، به دلیلِ کم عمقی‌ (یا سطحی‌نگری‌)اش و ستایشِ نسلِ قبل به خاطرِ ارزش‌هایش.

 

  • It is as difficult to avoid bugging others with advice on how to exercise and other health matters as it is to stick to an exercise schedule.

اجتناب از آزردنِ دیگران، با توصیه به چگونه ورزش کردن و سایر مباحث سلامتی، به اندازۀ پای‌بند ماندن به یک برنامۀ ورزشی، سخت است.

 

  • By praising someone for his lack of defects you are also implying his lack of virtues.

با تحسینِ کسی به خاطرِ کم‌بودنِ نقص‌هایش، شما به صورت ضمنی، کم‌بودنِ فضایلش را هم تحسین کرده‌اید.

 

  • When she shouts that what you did was unforgivable, she has already started to forgive you.

هنگامی که زنی فریاد می‌زند که آن‌چه انجام دادید، غیرقابل‌بخشش است،‌ او قبلا بخشیدن شما را آغاز کرده است.

یا

یک زن بخشیدن شما را قبل از آن‌که فریاد بزند آن‌چه انجام دادی غیر قابل بخشش بوده،‌ آغاز کرده است.

 

  • Being unimaginative is only a problem when you are easily bored.

برخوردار نبودن از قوۀ تخیلِ قوی، فقط وقتی دردسر زاست که به آسانی حوصلۀ شما سر برود.

 

  • We call narcissistic those individuals who behave as if they were the central residents of the world; those who do exactly the same in a set of two we call lovers or, better, “blessed by love.”

ما کسانی را خودشیفته می‌نامیم که طوری رفتار می‌کنند که گویی ساکنان اصلی جهان هستند؛ اما کسانی را که دقیقاً همین کار را، در یک مجموعه دوتایی، انجام می‌دهند، عاشق می‌نامیم یا بهتر از آن «متبرک با عشق».

 

  • Friendship that ends was never one; there was at least one sucker in it.

رفاقتی که تمام شود، هرگز رفاقت نبوده است؛ حداقل یک احمق در این رابطه وجود داشته است.(حداقل یک نفر در این رابطه فریب خورده است)

 

  • Most people fear being without audiovisual stimulation because they are too repetitive when they think and imagine things on their own.

بیشتر مردم از این‌که بدون محرک‌های دیداری ـ شنیداری (مثل رادیوـ‌تلویزیون) بمانند، می‌ترسند، زیرا فکر کردن و تصور کردنِ چیزها، توسطِ خود آدم، خیلی تکراری است.

 

  • Unrequited hate is vastly more diminishing for the self than unrequited love. You can’t react by reciprocating.

نفرتِ یک‌طرفه، بسیار بیشتر از عشقِ یک‌طرفه، باعث خوار شدن فرد می‌شود. شما نمی‌توانید به جای دو‌ طرف، واکنش نشان دهید.

 

  • For the compassionate, sorrow is more easily displaced by another sorrow than by joy.

در هنگام هم‌دردی، غم، آسان‌تر از شادی، جایگزین غمی دیگر می‌شود.

 

  • Wisdom in the young is as unattractive as frivolity in the elderly.

خرد، در جوانی به همان اندازه غیر جذاب است، که بی‌معنایی، در پیری.

 

  • Some people are only funny when they try to be serious.

بعضی آدم‌ها فقط وقتی بامزه هستند، که سعی می‌کنند جدی باشند.

 

  • It is difficult to stop the impulse to reveal secrets in conversation, as if information had the desire to live and the power to multiply.

مشکل است که جلویِ‌ انگیزۀ  برملا کردن رازها را در گفتگو بگیری، چرا که اطلاعات، هم میل به زنده ماندن دارند، هم قدرت تکثیر.

 

  1. A government stating, “We will not stand idle in front of atrocities committed by [foreign dictator XYZ]” is typically trying to mitigate the guilt for standing idle in front of more atrocities committed by said XYZ.

یک بیانیه حکومتی با این عنوان که «ما در مقابل جنایات صورت گرفته توسط [دیکتاتور خارجی XYZ] دست روی دست نخواهیم گذاشت» نوعا سعی دارد از گناه دست روی دست گذاشتن مقابل جنایت‌های بیشتری که توسط XYZ صورت گرفته بکاهد.

 

  1. Almost all those caught making a logical fallacy interpret it as a “disagreement.”

تقریبا همه آن‌هایی که در یک مغالطهٔ منطقی گرفتار می‌شوند، آن را به عنوان یک «ناسازگاری» تفسیر می‌کنند.

 

  1. France took Algeria hoping for a country to eat cassoulet, and instead France is now eating couscous.

فرانسه، الجزایر را گرفت به این امید که مردم یک کشور بتوانند کَسُلِی (آبگوشت فرانسوی گوشت و حبوبات) بخورد، و در عوض فرانسه اکنون در حال خوردن کسلی است.

 

 

  1. If powerful assholes don’t find you “arrogant,” it means you are doing something wrong.

اگر عوضی‌های قدرتمند شما را «از خود راضی» نبینند، به این معنی است که شما در حال انجام کار اشتباهی هستید.

 

  1. If someone is making an effort to ignore you, he is not ignoring you.

اگر فردی تلاش می‌کند تا شما را ندیده بگیرد، نتوانسته شما را ندیده بگیرد.

 

  1. In your prayers substitute “Protect us from evil” with “Protect us from those who improve things for a salary.”

در دعاهای‌تان «از ما در مقابل شیطان محافظت بفرما» را جایگرین کنید با «ما را از کسانی که چیزها را به خاطر دستمزد بهبود می‌دهند حفظ بفرما»

 

  1. Most mistakes get worse when you try to correct them.

بیشتر اشتباه‌‌ها بدتر می‌شوند، وقتی که تلاش می‌کنید تا آن‌ها را تصحیح کنید.

 

  1. Much of the difference between what is work and what is leisure is branding.

تفاوتِ عمده میان این‌که چه چیزی‌ شغل است و چه چیزی اوقات فراغت را نام‌گذاری تعیین می‌کند.

 

 

  1. Never read a book review written by an author whose books you wouldn’t read.

هرگز نقد کتابی را نخوانید که توسط نویسنده‌ای که کتاب‌هایش را نمی‌خوانید، نوشته شده است.

 

  1. One of life’s machinations is to make some people both rich and unhappy, that is, jointly fragile and deprived of hope.

یکی از دسیسه‌های زندگی این است که برخی مردم را هم ثروتمند و هم بدبخت می‌کند که توامان امیدی شکننده و محروم‌کننده است.

 

 

  1. People don’t like it when you ask them for help; they also feel left out when you don’t ask them for help.

مردم خوششان نمی‌آید از آن‌ها درخواست کمک کنید؛ همین‌طور احساس طردشدگی می‌کنند هنگامی که از آن‌ها کمک درخواست نمی‌کنید.

 

  1. Sometimes people ask you a question with their eyes begging you to not tell them the truth.

گاهی مردم از شما سوالی می‌پرسند در حالی که با چشمان‌شان التماس می‌کنند تا به ‌آن‌ها حقیقت را نگویید.

 

  1. The dream of having computers behave like humans is coming true, with the transformation, in a single generation, of humans into computers.

این رویا که کامپیوترها مانند انسان‌ها رفتار کنند در حالِ تحقق یافتن است، با ترنسفورمیشن (تبدیل تراریختی)، فقط در یک نسل، از انسان‌ها به کامپیوترها.

 

  1. The first one who uses “but” has lost the argument.

اولین کسی که از «امّا» استفاده کند، بحث را باخته است.

 

  1. The main reason to go to school is to learn how not to think like a professor.

دلیل اصلی رفتن به مدرسه، آموختن این مطلب است که چگونه مثل یک معلم فکر نکنیم.

 

  1. The modern hypocrite gives the designation “respect” to what is nothing but fear of the powerful.

ریاکارِ مدرن «احترام» را به چیزی که جز ترس از قدرت نیست، تخصیص می‌دهد.

 

۵۳.[INSERTED] If you want strangers to help you, smile. For those close to you, cry.

اگر می‌خواهید غریبه ها به شما کمک کنند، لبخند بزنید. برای آن‌ها که به شما نزدیک‌ترند، گریه کنید.

 

  1. We tend to define rudeness less by the words used (what is said) than by the status of the recipient (to whom it is addressed).

ما تمایل داریم تا کمتر بی‌ادبی(گستاخی) را با گفتاری که به کار ‌برده می‌شود (آن‌چه گفته می‌شود) تعریف کنیم تا با منزلت دریافت‌کننده (آن که مخاطب قرار گرفته است).

 

  1. When someone writes “I dislike you but I agree with you,” I read “I dislike you because I agree with you.”

وقتی کسی می‌نویسد «من شما را دوست ندارم اما با شما موافقم» من این‌طور می‌خوانم «من شما را دوست ندارم به این دلیل که با شما موافقم.»

 

  1. It is a very powerful manipulation to let others win the small battles.

این یک شگرد بسیار قدرتمند است که به دیگران اجازه دهیم در جنگ‌های کوچک برنده شوند.

 

  1. People feel deep anxiety finding out that someone they thought was stupid is actually more intelligent than they are.

مردم عمیقا احساس اضطراب می‌کنند وقتی می‌فهمند کسی که آن‌ها فکر می‌کردند احمق است، در حقیقت از آن‌ها باهوش‌تر است.

 

 

 

 

پست‌های مرتبط:

تختِ پرکروستس

تختِ پرکروستس:‌ مقدمه

تختِ پروکروستس: موضوعات مربوط به هستی‌شناسی

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *